معنی ذکاء
7 بازدید
[ ذُ ] (ع اِ) مهر. خور. شمس. آفتاب. خورشید. بیضاء. شرق. شارق. یوح. بوح : بر قد لاله قمر دوخت قبای وشی خشتک قطنی نهاد بر سر چینی ذکاء. خاقانی. هذه ذکاء طالعة. || التهاب. شدت گرمی: احرقنی ذکائها؛ ای شدة حرها. - ابن ذکاء؛ صُبح.[ ذَ ] (ع مص، اِمص) تیزی خاطر. زیرک شدن. (زوزنی). تیزخاطر شدن. تیزدلی. (دهار). هوش. زود دریافتن. هوشمندی. کیاست. نباهت. هوشیاری. زیرکی. سرعت فهم. ضد بلادت. ذکاء ایاس، مثل حلم احنف و سخاء حاتم مثل است. رجوع به ایاس شود: نرود هیچ خطا بر دل و اندیشهٔ تو کز خطا دور ترا ذهن و ذکای تو کند. منوچهری. اینهمه رنج و غم از خویشتنم باید دید تا چرا طبع و دلم مایهٔ هر ذهن و ذکا است. مسعودسعد. وین گنه طبع را نهم که همی مایهٔ فطنت و ذکا باشد.مسعودسعد. میان ابتاع او [ شیر ] دو شکال بودند... و هر دو ذکای تمام داشتند. (کلیله و دمنه). چشم باز و گوش باز و این ذکا خیره ام در چشم بندی خدا.مولوی. در اساس الاقتباس آمده است: ذهن، قوت استعدادی است نفس را در اکتساب حدود و رایها. و فهم شایستگی این قوت تحصیل تصوری را که نفس منبعث شود در طلب آن. و حدس قدرت این قوت بر اقتناص حدّ اوسط در هر مطلوب به ذات خود. و ذکا شایستگی او آن را که آنچه به حدس اقتناص کند در زمانی اندک باشد. (اساس الاقتباس ص ۴۱۰). و صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: بفتح بر وزن صباء چنانکه قاموس گوید سرعت فطنت است و در تعریف آن گفته اند که ذکاء شدّت قوت نفسی است که معدّ باشد برای اکتساب آراء یعنی علوم تصوریه و تصدیقیه و این قوّه را ذهن نامند و جودت استعداد نفس را در تصوّر و ارادت بر خویش فطنت خوانند و غباوت عدم فطنت باشد چنانکه غبّی مقابل فطن است و چلبی را در این معنی شرحی است و حاصل آن اینکه ذکاء اعم است از فطنت. (کشاف اصطلاحات الفنون). || تمام شدنِ سنّ. || ذکو. ذکّ؛ سخت شدن زبانهٔ آتش. زبانه کشیدن آتش. تیز شدن آتش. || ذکاء طیب؛ پراکنده شدن بوی خوش. || ذکاء شاة؛ ذبح و گلو بریدن آن.[ ذَ ] (ع اِ) خدرک شعله زن. جمرهٔ زبانه زن. || سِنّ. زاد. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «ذکاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر