معنی ذومرة
6 بازدید
[ مِ رْ رَ ] (اِخ) لقب جبرائیل است. روح الامین. ناموس. طاووس الملائکة.[ مِ رْ رَ ] (ع ص مرکب) صاحب توانائی. ذوقوة. توانگر. قوی. ذومنظر: {/Bذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوی ََ.۱-۳۵۳:۶/}(قرآن ۵۳ / ۶)؛ صاحب توانائی پس راست رو. (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۱۶۱) و در تفسیر آن گوید: ذومرة؛ ای ذوقوة و اصل او از امرالحبل اذا حکم فتله مراراً و منه قول النبی علیه السلام: لاتحل الصدقة لغنی و لالذی مرة سوی. گفت صدقه حلال نباشد هیچ توانگر را و نه هیچ قوی تن درست را. و رجل مریر؛ ای قوی. قال الشاعر: تری الرجل النحیف فیزدریه و فی اثوابه جلد مریر. ...... قطرب گفت عرب مرد قوی را ذومرة خوانند چنانکه شاعر گفت: قد کنت قبل لقائکم ذامرة عندی لکل تخاصم مراته. ..... عبداللََّه عباس گفت ذومرة؛ ای ذومنظر. حسن قتاده گفت: ذوخلق طویل، خداوند بالای دراز بود فاستوی یعنی تمام خلق و نکوصورت و تمام بالا. (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۱۷۳).
کلمات همقافیه با «ذومرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر