معنی ذوقیفان
7 بازدید
[ قَ یَ ] (اِخ) علقمةبن علس. یا علقمةبن شراحیل بن علس بن ذی جدن ملک البون. و در عقد الفرید ذیل ذوجدن آمده است: و من ولده علقمةبن شراحیل، ذوقیفان الذی کانت له صمصامة عمروبن معدیکرب و قد ذکره عمرو فی شعره حیث یقول: و سیف لابن ذی قیفان عندی تخیر نصله من عهد عاد. (عقدالفرید ج ۳ ص ۳۲۰). و در تاج العروس ذیل ضِرس آرد: (و ضرس العیر) و فی بعض النسخ البعیر و هو خطا (سیف علقمةبن ذی قیفان) الحمیری قال ربع الهمدانی حین قتل قیفان: ضربت بضرس العیر مفرق رأسه فخر و لم یصبر بحقک باطله. و در ردیف «قاف» آمده است: ذوقَیَفان اهمله الجوهری و صاحب اللسان و قال الصاغانی هو لقب علقمةبن عبس هکذا فی النسخ و مثله فی جمهرةبن الکلبی و وجد فی نسخ العباب و التکملة علس باللام و هو ذوجدن بن الحرث بن زیدبن الغوث بن الاصغربن سعدبن عوف بن عدی الحمیری او ذوقیفان بن مالک بن زیدبن ولیعةبن معبدبن سبأ الاصغربن کعب بن زیدبن سهل و قرأت فی جمهرة الانساب لابی عبید ما نصه و ذوجدن اسمه عبس بن الحرث من ولده علقمةبن شراحیل و هو ذوقیفان کان ملک البون و البون مدینة لهمدان قتله زیدبن مرسب الهمدانی جد سعیدبن قیس بن زید و ملک بعده مرثدبن علس الذی اتاه امرؤالقیس یستمده علی بنی اسد و فی ذی قیفان یقول عمروبن معدی کرب (رض): و سیف لابن ذی قیفان عندی تخیره الفتی من قوم عاد.(تاج العروس).
کلمات همقافیه با «ذوقیفان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر