معنی ذوفقار
6 بازدید
[ فِ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) خداوند مهره ها. صاحب فقرات. حیوان که ستون فقرات دارد. مهره ور. مهره دار. ذیفقار.
کلمات همقافیه با «ذوفقار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر