معنی ذوسلم

معنی ذوسلم

6 بازدید
[ سَ لَ ] (اِخ) نام وادیی است بحجاز و در اشعار عرب بسیار از آن یاد شده است: و ایاه عنی الابوصیری فی بردته امن تذکر جیران بذی سلم.(تاج العروس). و خواجه شمس الدین محمد حافظ قدس سره العزیز نیز در غزلهای خود این نام آورده است : مالسلمی و من بذی سلم این جیراننا و کیف الحال. بشری اذا السلامة حلت بذی سلم للََّه حمد معترف غایة النعم. و رجوع به ذی سلم شود. || موضعی است. (منتهی الارب). || شهری است. (منتهی الارب): ایا حرجات الحی حیث تحملوا بذی سلم لاجاد کن ربیع. مجنون (عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۶۱). و در معجم البلدان آمده است: نام وادیی است که بذنائب پیوندد. ذنائب بر راه بصرة به مکة زمینی است بنی البکاء را.
[ سَ لَ ] (اِخ) ابن شدیدبن ثابت. یکی از اذواء یمن. (تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «ذوسلم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید