معنی ذوبان
7 بازدید
[ ذَ وَ ] (ع مص) آب شدن. ذوب. گداختن. (دهار). گداخته شدن. (تاج المصادر بیهقی). گداز. گدازش. (مهذب الاسماء). || ذوبان شمس. سخت گرم شدن آفتاب. || ذبول. || بی قراری. (غیاث). || واجب شدن حق. (تاج المصادربیهقی).(ع اِ) باقی پشم یا موی بر گردن شتر یا اسپ. ذئبان. ذیبان.[ ذَ ] (ع اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: بفتح ذال معجمه و سکون واو قسمی از اقسام بحران است. و شرح و معنی آن در ضمن معنی بحران گذشت. || و نیز همین صورت به معنی دزدان و صعالیک آمده است، چنانکه ذؤبان. ذؤب الشعراء.
کلمات همقافیه با «ذوبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر