معنی ذوالفقار

معنی ذوالفقار

8 بازدید
[ ذُلْ فَ ] (اِخ) ذوالفقارصاحبِ فقرات است و فقره هر یکی از مهره های پشت است که ستون فقرات از آن مرکب است و گفته اند که چون بر پشت ذوالفقار خراشهای پست و هموار بود ازینرو او را ذوالفقار گفته اند و مجدالدین در قاموس گوید: و سیفُ مفَفّر کمعظّم، فیه حزوز مطمئنّه عن متنه. || نام شمشیر منبه ابن الحجاج که به روز بدر کشته شد و آن شمشیر را رسول اکرم صلوات اللََّه علیه و سلم برای خویش برگزید: و کان ذوالفقار لمنبه ابن الحجاج، استخلصه النبی صلی اللََّه علیه و سلم و اصطفاه لنفسه یوم بدر. (الجماهر فی الجواهر للبیرونی). ذوالفقار سیف رسول اللََّه، کان لمنبه ابن الحجاج. (امتاع الاسماع). و بعضی آن را نام شمشیر عاص بن منیه گفته اند که بروز بدر کشته شده است و سپس ذوالفقار را رسول اکرم به روز احد به علی بن ابیطالب علیه السلام عطا فرمود. و اینکه گمان برند که ذوالفقار دارای دو تیغه یا دو زبانه بوده است بر اصلی نیست. و در ترجمهٔ تاریخ طبری در ذکر خبر غزوه احد آمده است:... و کافران غلبه میکردند و گرد مسلمانان اندر گرفتند و پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلّم برجای ایستاد و بازنگشت و خلق را میخواند و کس اجابت نکرد چنانکه خدای تعالی گفت:{/B حَتََّی إِذََا فَشِلْتُمْ وَ تَنََازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ.۹-۱۵۳:۱۵۲/} (قرآن ۳/۱۵۲). پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلّم از جای نجنبید و مردمان را بر حرب حریص میکرد و ابوبکر و عمر را هر دو جراحت رسید و بازگشتند و عثمان با دو تن از انصار بگریخت و در پس کوه پنهان شد و علی علیه السلام اندر پیش حرب بود و کارزار میکرد و شمشیری که داشت بر سر کافری زد و کافر به سپر بگرفت و خود داشت از آهن قوی و شمشیر بشکست امیرالمؤمنین علی علیه السلام بازگشت و گفت یا رسول اللََّه حرب همی کردم و شمشیر من بشکست و شمشیر ندارم و بی شمشیر حرب نتوان کردن پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم زود ذوالفقار به علی داد و گفت: خذها یا علی و پنداشت که علی نستاند و نزند علی ذوالفقار بگرفت و به حرب اندر شد پیغمبر او را دید دلیر و به کارآمد ذوالفقار از راست و چپ و پیش و پس میزد و میکشت و پیغمبر صلوات اللََّه علیه گفت: لافتی الأ علی لاسیف الأ ذوالفقار. چون چلیپای روم از آن شد باغ کابریزست باغ را عسلی ابر چون چشم هند بنت عتبه است برق مانند ذوالفقار علی.شهید بلخی. نه هر تیغی که جنگ آرد هنر چون ذوالفقار آرد. لامعی. ذوالفقار آنکه بدست پدرش بود کنون بکف اوست ازیرا پسر آن پدر است. ناصرخسرو. یکی اژدها بود در چنگ شیر بدست علی ذوالفقار علی.ناصرخسرو. پردل بود اندر مصاف دانش زیرا که زبان ذوالفقار دارد.مسعودسعد. صدرا بدان خدای که تیغ زبانت را در پنجهٔ بیان تو چون ذوالفقار کرد. علاءالدین اندخودی. بدانسان که گوئی علی مرتضی همی برکشد ذوالفقار از نیام.سوزنی. حیدر کرّار کو تا به گه کارزار از گهر لطف او آب دهد ذوالفقار.خاقانی. ای ذوالفقار دست هدی زنگ گیر زنگ کان بوتراب علم بزیر تراب شد.خاقانی. شاه جهانیان علی آسا که ذوالجلال از گوهر زبان منش ذوالفقار کرد.خاقانی. نور ضمیر مرا بنده شود آفتاب تیغ زبان مرا سجده برد ذوالفقار.خاقانی. ای حیدر زمانه بکلک چو ذوالفقار نام فلک بصدر تو قنبر نکوتر است.خاقانی. تارک ذوالخمار بدعت را ذوالفقار تو لاجرم بشکافت. خاقانی. و فرخی ذوالفقار را از علی بن ابیطالب گفته که او را از آسمان آورده اند: افسر زرین فرستد آفتاب از بهر تو همچنان کز آسمان آمد علی را ذوالفقار. فرخی. و بعض شعرا مانند منوچهری و ناصرخسرو و مسعودسعد ذوالفقار را به معنی مطلق شمشیر استعمال کرده اند: قوس و قزح کمان کنم از شاخ بیدتیر از برگ لاله رایت و از برق ذوالفقار. منوچهری. تا گوش خوبرویان با گوشوار باشد تا جنگ و تا تعصب با ذوالفقار باشد. منوچهری. پیش عدو خوار ذوالفقار خداوند شخص عدو روز گیر و دار خیار است. ناصرخسرو. حیدری حمله ایّ و نصرت دین از جهان گیر ذوالفقار تو باد.مسعودسعد.
[ ذُلْ فِ ] (اِخ) نام محلی بحدود شرقی ایران و نقطهٔ سرحدّی میان ایران و افغان و روس. بشمال غربی پساکوه.
[ ذُلْ فِ ] (اِخ) نام کوهی بدیار عرب. (المرصع).
[ ذُلْ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن معبدالحسنی المروزی ملقب به عمادالدین و مکنی به ابی الصمصام. فقیه و محدث و از مشایخ ابن شهر آشوب است. و او از ابی العباس احمدبن علی بن العباس النجاشی کتاب الرجال را روایت کند.
[ ذُلْ فِ ] (اِخ) رجوع به ابوالحسن احمد ذوالفقار شود. (معجم المطبوعات).
[ ذُلْ فَ ] (اِخ) سردار ذوالفقارخان سمنانی مربی یغما شاعر جندقی است و یغما مدتی منشی وی بوده و در تاریخ ادبیات ایران می گوید که: یغما زمانی منشی مردی تندخو و هرزه دهان موسوم به ذوالفقارخان سمنانی بود و گویند محض سرگرمی و مشغولیت خاطر و جلب رضای او این غزلیات و ابیات هجائی کریه را سروده و مجموعهٔ آن را سرداریه نام نهاده است. (ص ۲۷تاریخ ادبیات ایران تألیف ادوارد برون ترجمهٔ رشید یاسمی).

کلمات هم‌قافیه با «ذوالفقار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید