معنی ذوالحمار
6 بازدید
[ ذُلْ حِ ] (اِخ) لقب اسود عنسی کذّاب، مُتَنبی که به سال دهم از هجرت در یَمن دعوی نبوت کرد و به سال یازدهم کار وی بالا گرفت و رسول اکرم صلوات اللََّه علیه به فیروزبن دیلمی یا فیروزان دیلمی یا باذان رئیس ابناء فارس که مسلمانی پذیرفته بود بنوشت تا او را از میان برگیرد و وی به أمر رسول ذوالحمار را بکشت. و این لقب از آن به وی داده اند که خری داشت چون بوی می گفت (اسجد لربّک) سجده می کرد و چون میگفت (اُبُرک) می خفت. رجوع به اسود عنسی شود. اسود، یا عبهلة عنسی و صاحب المرصع گوید عبهلةبن کعب اسود و عَنس بفتح اوّل نام بطنی است از مذحج او در اواخر عهد رسول صلوات اللََّه علیه در یمن خروج کرد و دعوی نبوّت کرد و رسول صلوات اللََّه علیه در مرض موت بنامه و پیام گروهی از مسلمانان یمن را بقتل او امر فرمود و او پیش از رحلت رسول بدست فیروز دیلمی و دستیاری زن شهربن باذان در خوابگاه خویش کشته شد پیش از رحلت رسول صلوات اللََّه علیه لیکن بشارت قتل وی پس از وفات پیغمبر صلوات اللََّه علیه به ابوبکر خلیفه رسید. رجوع به تاریخ سیستان ص ۷۲ و المرصع ابن الأثیر و مجمل التواریخ و القصص ص ۲۵۵ شود.
کلمات همقافیه با «ذوالحمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر