معنی ذوالحال
5 بازدید
[ ذُلْ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) خداوند حال. دارای حال. کلمه ای که حال برای اوست: جائنی زیدٌ راکباً، راکباً حال است زید را و زید ذوالحال باشد.
کلمات همقافیه با «ذوالحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر