معنی ذو
6 بازدید
(ع اِ) با. خداوند. صاحب. دارا. مالک. یقال فلان ذوکذا؛ ای صاحبه. (مهذب الاسماء). ذوالجلال و الاکرام. ذوذوابة. ذواربعة اضلاع. ذوحب. ذونسب. ذوفن. ذوفنون. ذوالریاستین. ذوالأثر. و در حالت نصب ذا و در حال جر ذی آرند و تثنیهٔ آن ذوان، ذَوَین و جِ آن ذَوُون و ذَوَین: جائنی ذومال، رایت ذامال، مررت بذی مال. و تانیث آن ذات باشد. و چون همگی لازم الاضافه باشند از آنرو جز ذوا و ذَوی و ذَوُو و ذَوی در کلام نیاید. || الذی. آن چنان کسی که. آن چنان چیزی که. آنکه. آنچه : فأن الماء ماء ابی وجدی و بئری ذوحفرت و ذوطویت. || یکی از مقولات عشر ارسطو. مرادف له. جده. ملک.
کلمات همقافیه با «ذو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذو» برای سرودن شعر