معنی ذمام
8 بازدید
[ ذِ ] (ع اِ) حق. واجب. || حرمت. آب رو. || زینهار. (دهار) (نطنزی). ایلاف. ج، اَذِمّة. || چاههای اندک آب. || دیوان ذمام، ظاهراً دیوان رسیدگی به دعاوی بوده است.[ ذِ ] (ع ص، اِ) جِ ذمیم. و ذِمَّة.
کلمات همقافیه با «ذمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر