معنی ذماری
9 بازدید
[ ذِ ری ی ] (ص نسبی) سمعانی گوید نسبت است به قریه ای به یمن به شانزده فرسنگی صنعاء موسوم به ذمار. و حکی انّ الأسود العبسی کان معه شیطانان یقال لأحدهما سحیق و للاخر شقیق، کانا یخبرانه بکلّ شی ء یحدث من امرالنّاس فسار الأسود حتّی اخذ ذمار و کان باذان اذ ذاک مریضاً بصنعاء فجاء الرسول فقال: «خدایگان باذان! [ اسود ] ذمار گرفت» قال باذان و هو فی [ بیاض ] «اسب زین و اشتر پالان و اشتاب بی درنگ» فکان ذلک آخر کلام تکلم به حتّی مات. فجاء الأسود شیطانه فی اعصار من الریح فاخبره بموت باذان و هو فی قصر ذمار فنادی الاسود فی قومه یا آل عامر و حاسر [ حمیر؟ ] فخذوا من مراد انّ سحیقا قد ادار ذمار و اباح لکم صنعاء فارکبوا و عجلّوا فسار الأسود و من معه من عبس و بنی عامر و حمیر حتّی نزل بهم.
کلمات همقافیه با «ذماری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر