معنی ذفاف
6 بازدید
[ ذِ ] (ع مص) ذف. مذافّة. اِذْفاف. تذفیف. کشتن خسته را. قتل مجروح. الاجهاز علی الجریح. (تاج المصادر بیهقی). || ذفاف در امری؛ شتافتن، شتاب کردن، تسریع در آن.[ ذِ ] (ع اِ) زهر کشنده. سم قاتل. || آب اندک یا نم و تری. ج، ذُفُف. ما فیه ذفاف؛ نیست در آن چیزی که تعلق گرفته شود بدان. || ما ذفَّ ذفافاً؛ آماده نکرد چیزی را، یا چیزی نکرد.[ ذِ / ذَ ] (ع اِ) آب اندک. ج، اَذِفه. (مهذب الاسماء). || زهر قاتل.[ ذُ ] (ع ص) زود. سبک. بشتاب. || زهر کشنده. || خفافٌ ذفاف؛ سبک، زود، یا از اتباع است.
کلمات همقافیه با «ذفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر