معنی ذعاق
6 بازدید
[ ذُ ] (ع ص) ماءٌ ذعاق؛ آب سطبر تلخ که خوردن نتوان. || داءٌ ذعاق؛ بیماری کشنده.
کلمات همقافیه با «ذعاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر