معنی ذریء
6 بازدید
[ ذَ ] (ع اِ) ستر. پرده. حجاب. || گرداگرد سرای. (مهذب الاسماء). || پیشگاه. آستان در و نواحی آن. || آنچه بر باد داده شود. || بذر. تخم. || بالای هر چیز. || زرع ذری ء؛ کشت تخم انداخته. زمین بذرافشانده. || سرشک ریخته از چشم. ج، اذراء. و رجوع به ذرء شود.
کلمات همقافیه با «ذریء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر