معنی ذری
7 بازدید
[ ذَ ] (ع ص) زرع ذری؛ کشت تخم انداخته. یعنی زمین بذرافشانده.[ ذُ را ] (ع اِ) جِ ذِروَة و ذُروَة.[ ذُ را ] (ع اِ) آنچه برافتد از چیزی.[ ذَرْیْ ] (ع مص) ذری ریح تراب را؛ بردن باد خاک را. دامیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مجمل اللغة). || ذری خرمن؛ برباد کردن آنرا. و همچنین است ذری حنطة و امثال آن: ذری الناس الحنطة؛ مردمان گندم را باد دادند.[ ذَ ری ی / ذِرْ ری ی ] (ع ص) شمشیر بسیارآب. || (اِ) آب و جوهر شمشیر.
کلمات همقافیه با «ذری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر