معنی ذخو
6 بازدید
[ ذَخْ وْ ] (ع مص) ذخو ابل؛ سخت راندن شتران را یا راندن و دور کردن. || ذَخو مرأة؛ آرامیدن با وی.
کلمات همقافیه با «ذخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر