معنی ذحج
7 بازدید
[ ذَ ] (ع مص) خراشیدن. || ذحج ریح؛ کسی یا چیزی را، کشیدن باد او را از جائی بجائی.
کلمات همقافیه با «ذحج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حج» برای سرودن شعر