معنی ذبب
6 بازدید
[ ذَ بَ ] (ع مص) ذَبّ. ذبوب. ذَببِ شفه؛ هواسیدن و خوشیدن و پژمریدن لب از تشنگی و جز آن. || ذبب جسم؛ لاغر شدن تن. || ذبب نبت؛ پژمریدن گیاه. پلاسیدن سبزه. || ذبب نهار؛ اندک باقی ماندن از روز. || ذبب لون؛ بگردیدن گونه. متغیر شدن رنگ.
کلمات همقافیه با «ذبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر