معنی دیگ پخته
6 بازدید
[ پُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) غذای مطبوخ. || واقعه و حادثه و آثار تلخ آن : باقی بهزیمت پیش پسران علی تکین رفتند اوکار را ملامت کردند جواب داد که آن دیگ پخته برجای است و ما یک چاشنی بخوردیم هر کس را که آرزوست پیش باید رفت. (تاریخ بیهقی ص ۴۷۳ چ ادیب).
کلمات همقافیه با «دیگ پخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر