معنی دیگ پختن

معنی دیگ پختن

7 بازدید
[ پُ تَ ] (مص مرکب) طبخ. (المصادر زوزنی). قدر. (تاج المصادر بیهقی). آشپزی. طعام پختن. طباخی. خوالیگری. غذاپختن : و آنجا [ در دو منزلی مدینه ] درختی بود بزرگ که آن را ذات النسا خواندند بسایهٔ آن درخت فرود آمدند وخبر کاروان نیافتند، پس پیغمبر (ص) زیر آن درخت نماز کرد و آنجا دیگ پختند و شب آنجا بود. (ترجمهٔ طبری بلعمی). پس آنکو به بنگاه می پخت دیگ بهنگام خور بود یار علی.ناصرخسرو. من دیگ می پختم مشغول شدم به کار اینان، نزدیک دیگ رفت [ پسر من ] دیگ بیفکند. (ابوالفتوح چ ۱ ج ۱ ص ۲۳۷). زان دیگ مکرمت که جهان پخت پیش از این اندر جهان بجز طمع خام مانده نیست. مجیر بیلقانی. مطبخ؛ جای دیگ پختن. (السامی فی الاسامی). || حادثه پدید آوردن : صدق او هم بر ضمیر میر زد عشق هر دم طرفه دیگی می پزد.مولوی. - دیگ حادثات پختن؛ حادثه ساختن : چون قضا دیگ حادثات پزد ناظرش حزم پیش بین تو باد.انوری. - دیگ هوس پختن؛ هوس و طمع به دل آوردن : دیگ هوس مپز که چو خوان مسیح هست کس گو پیازی تو نیارد بخوان شاه.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «دیگ پختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید