معنی دیگر شدن

معنی دیگر شدن

7 بازدید
[ گَ شُ دَ ] (مص مرکب) بدل شدن. عوض شدن. مبدل گشتن. متحول گردیدن. جز آنچه قبلاً بود گردیدن. تبدیل. تغییر. (یادداشت مرحوم دهخدا): گرنه آیین جهان از سرهمی دیگرشود چون شب تاری همی از روز روشن تر شود. فرخی. آتشی کرده ست خواجه کز فراوان معجزات هر زمان دیگر نهادی گیرد و دیگر شود. فرخی. تا دل من ز دست من بستدی سر بسر ای نگار دیگر شدی.فرخی. آن نظام که بود بگسست و کارها همه دیگر شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۹). جهانا چون دگر شد حال و سانت دگر گشتی چو دیگر شد زمانت.ناصرخسرو. تو شده ای دیگر، این زمانه همان است کی شود ای بی خرد زمانه دگرگون. ناصرخسرو. زآنکه چون دیگر شدستی سربسر پس حرامی محض اگر بودی حلال. ناصرخسرو. حال من دیگر شد و از خود رفتم. (انیس الطالبین ص ۲۰۶). در حال حالش دیگر شد. (انیس الطالبین ص ۱۹۵). و احوال او دیگر شد و از خود رفت. (انیس الطالبین ص ۱۹۷).

کلمات هم‌قافیه با «دیگر شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید