معنی دیوچهر
6 بازدید
[ وْ چِ ] (ص مرکب) دیوچهره. دیوصورت. زشت روی : چنین کار نامد بگودرزیان از آن دیوچهران تورانیان.فردوسی. هوا تیره چون پود بر تار شد بر آن دیوچهران جهان تار شد.اسدی. از ایرانیان کس نبد دیده چیر چنان دیوچهران گرد دلیر.اسدی. فرود آمد ز روزن دیوچهری نبوده در سرشتش هیچ مهری.نظامی. فرشته صفت گرد آن دیوچهر همی گشت چون گرد گیتی سپهر.نظامی.
کلمات همقافیه با «دیوچهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر