معنی دیومردم

معنی دیومردم

5 بازدید
[ وْ مَ دُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) نوعی از حیوان که به عربی نسناس گویند. (برهان) (انجمن آرا). نسناس. جنسی از خلق که بر یک پای جهند. (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی چ عکسی ص ۴۴). نسناس. (منتهی الارب). نوعی از حیوان که بهندی آن را بن مانس گویند. (غیاث). || مردم مفسد و مفتن. (برهان) (انجمن آرا). مردم بد و شرانگیز. (شرفنامهٔ منیری). آدمیان شریر و مفسد. (غیاث). مردمان بدخو. (آنندراج): یکی لشکری خواهم انگیختن ابا دیو مردم برآمیختن.فردوسی. چون گوروار دائم در خوردن ایستادی ای زشت دیومردم در خورد تیر و خشتی. ناصرخسرو. ز مردم زاده ای با مردمی باش چه باشی دیومردم آدمی باش.ناصرخسرو. در ایشان هست مشتی ناکس و عام که عاقل دیومردم گویدش نام.ناصرخسرو. قومی دیومردمند که مردم خورند و شاه ایشان زنگی است مردم خوار. (اسکندرنامهٔ نسخهٔ سعید نفیسی). اما با دیومردم کار تو آسان تر باشد که با پریان. (اسکندرنامهٔ نسخهٔ سعید نفیسی). مرد... توبه کرد که... بگفتار نمام و دیومردم... عیال... خود را نیازارد. (کلیله و دمنه). یارب که دیومردم این هفت دار حرب در چاردار ملک چه ناورد کرده اند.خاقانی. ز مازندران ناید الا دو چیز یکی دیومردم دگر دیو نیز.نظامی. و آن بیابانیان زنگی سار دیومردم شدند و مردم خوار.نظامی. نهاده باده بر کف ماه و انجم جهان خالی ز دیو و دیومردم.نظامی. الحذر ای عاقلان زین وحشت آباد الحذر الفرار ای عاقلان زین دیومردم الفرار. جمال الدین اصفهانی. || کنایه از جن است. (برهان) (آنندراج). شیطان. (مهذب الاسماء).

کلمات هم‌قافیه با «دیومردم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید