معنی دیومرد
5 بازدید
[ وْ مَ ] (ص مرکب) مرد قوی هیکل. || مرد بددرون. بدنهاد. بداندیش. مرد شیطان منش : فرستاده را گفت رو باز گرد پیامی ببر نزد آن دیومرد.فردوسی. بدو گفت گرشاسب کای دیومرد چگونه نخندم بدشت نبرد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دیومرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر