معنی دیوساز

معنی دیوساز

6 بازدید
[ وْ ] (ص مرکب) با ساز دیوان. با ساخت دیو. دیوسازیده. پروردهٔ دیو. || کنایه از شیطان منش : چنین داد بهرام پاسخش باز که ای بیخرد ریمن دیوساز.فردوسی. یکی نامه بنویس زی خشنواز که ای بیخرد ریمن دیوساز.فردوسی. بخسرو چنین گفت کای سرفراز نگه کن که آن بندهٔ دیوساز.فردوسی. بنزدیک قیصر فرستاد باز که شمشیر این بندهٔ دیوساز.فردوسی. بدو پهلوان گفت کای دیوساز چرا رفتی از نزد من بی جواز.فردوسی. چنین گفت پس با سکندر براز که طینوش بی دانش دیوساز.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «دیوساز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید