معنی دیوزد
6 بازدید
[ وْ زَ ] (ن مف مرکب) دیوزده. کسی که آسیب دیوش باشد. (غیاث) (آنندراج). جن زده. مصروع. مجنون. دیودیده : گهی چون دیوزد بیهوش گشتی فغان کردی و پس خاموش گشتی. (ویس و رامین). بجست از خواب همچون دیوزد مرد یکی آه از دل نالان برآورد. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «دیوزد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زد» برای سرودن شعر