معنی دیودیده
7 بازدید
[ وْ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دیودید. کنایه از دیوانه و مجنون باشد. (برهان) (از انجمن آرا). مصروع. جن زده. پری دار: دیو دیدم ز خود شدم خالی دیودیده چنان شود حالی.نظامی. ملک چون جلوهٔ دلخواه نو دید تو گفتی دیودیده ماه نو دید.نظامی.
کلمات همقافیه با «دیودیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر