معنی دیودید
5 بازدید
[ وْ ] (ن مف مرکب) دیودیده. کنایه از دیوانه و مجنون. (برهان). دیوانه و مجنون. (ناظم الاطباء). دیوگرفته. دیوزده. معتوه. جن زده. مصروع. ج، دیودیدگان : چون ز دیو اوفتاد دیوسوار رفت چون دیودیدگان از کار.نظامی.
کلمات همقافیه با «دیودید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر