معنی دیوانه شدن
7 بازدید
[ دی نَ / نِ شُ دَ ] (مص مرکب) جنة. جنون. مس. از خرد دور گشتن. عقل از کف دادن. مجنون شدن : دیوانه شده ست مردم اندر دین آن زین سو باز و این از آن سو زن. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۳۷۷). دیوانه شدی که می ندانی از نقره و سیم خام زیبق.ناصرخسرو. گر همه خلق بدین اندر دیوانه شدند ای پسر خویشتن خویش تو دیوانه مساز. ناصرخسرو. خلق دیوانه شدند از شوق او از فراق حال و قال و ذوق او.مولوی. گر بعقلم سخنی میگویند بیم آن است که دیوانه شوم.سعدی. || شیفته شدن : گر دلم دیوانه شد در عشق تو عیبش مکن بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست. سعدی.
کلمات همقافیه با «دیوانه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر