معنی واژه دیهیمجوی
7 بازدید
[ دَ / دِ ] (نف مرکب) جویندهٔ دیهیم. طالب تخت و تاج و پادشاهی. (ناظم الاطباء): سوی رخش رخشنده بنهاد روی دوان رخش شد نزد دیهیم جوی.فردوسی. وز آنجا سوی پارس بنهاد روی جوانبخت و بیدار و دیهیم جوی.فردوسی.