معنی دینپروری
6 بازدید
[ پَ رْ وَ ] (حامص مرکب) عمل دین پرور. پرورش دادن دین. عمل کردن به دین : نکردی خدای جهان را سپاس نبودی بدین پروری رهشناس.دقیقی. ترا کآمدستی به پیغمبری پذیرفتم از راه دین پروری.نظامی. چو آمد گه دعوی و داوری بدانش نمایی و دین پروری.نظامی. نگفت از سر داد و دین پروری سخن چون بیابانیان سرسری.نظامی. جفا نه شیوهٔ دین پروری بود حاشا همه کرامت و لطف است شرع یزدانی. حافظ. و رجوع به دین پرور شود.
کلمات همقافیه با «دینپروری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر