معنی دیمومة
8 بازدید
[ دَ مَ ] (ع مص) همیشگی نمودن. (از منتهی الارب). ثابت و دوام داشتن. (از اقرب الموارد). || (اِمص) دوام. (از اقرب الموارد ذیل دم م). یقال قطعوا دیمومة و دیامیم و هی الارض التی یدوم بعد. (اقرب الموارد).[ دَ مَ ] (ع ص، اِ) بیابان فراخ بی آب. مفازة دیمومة. (منتهی الارب). بیابان پهناور و بیابان که در آن آب نباشد. (از اقرب الموارد ذیل مادهٔ دم م).
کلمات همقافیه با «دیمومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر