معنی دیرگذر
6 بازدید
[ گُ ذَ ] (نف مرکب) دیرگذار. کندگذار. که به کندی سپری شود: لکن بر هر حال که باشد تبهاء مرکب عسرتر و دیر گذرتر باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کشکاب رطوبت زیادت کند و تب بلغمی را عسرتر و دیرگذرتر کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «دیرگذر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذر» برای سرودن شعر