معنی دیرپای

معنی دیرپای

(نف مرکب) دیرپا. که دیر پاید. که بسیار پاید. بادوام. که عمری طویل دارد. که بسیار ماند زماناً. که زود از میان نشود. که بسی برجای ماند. (یادداشت مؤلف): کند کم درین رستهٔ دیرپای نکوهنده لاف فروشنده رای.زینتی. از عدل دیر پای بود ملک بر ملوک عدل تو بر تو دارد ملک تو دیرپای.سوزنی. آنکه بخمول راضی گردد اگر چه چون برگ انار دیر پاید نزدیک اهل مروت وزنی نیارد. (کلیله و دمنه). کیست در این دایرهٔ دیرپای کو لمن الملک زند جز خدای.نظامی. شنیدم که آن جنبش دیرپای هنوز اندر آن تخت مانده بجای.نظامی. کوه به آهستگی آمد بجای از سر آنست چنین دیرپای.نظامی. درخت از پی آن بود دیرپای که پاش از سکونت نجنبد ز جای. امیرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «دیرپای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید