معنی دیرند
5 بازدید
[ رَ ] (ص) دیرپای. (یادداشت مؤلف). بمعنی دیریاز است که دراز است. (برهان). دیرنده. به معنی دیریاز و دراز. (انجمن آرا) (از آنندراج). طویل. (یادداشت مؤلف): شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا در او دو چشم بینا.رودکی. || مدت دراز. || درازی زمان. (برهان) (آنندراج). || کهن و قدیم. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ) دهر و زمان که دنیا و مقدار حرکت فلک اعظم باشد. (برهان). دهر و زمان. (صحاح الفرس). دهر. (اسدی). بگمان من دیرند بمعنی دیرنده و دیرپای است و بکنایه دنیا مراد است. (یادداشت دهخدا): یا فتی! تو بمال غره مشو چون تو بس دید و بیند این دیرند.رودکی. || تعویذ و بازوبند. (برهان): ایا سرو من در تک و پوی آنم که دیرندآسا بپیچم بتو بر.رودکی. - دیرند خدای؛ نام فرشته ای است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دیرند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر