معنی دیرمان
6 بازدید
(نف مرکب) دیرماننده. که دیرماند. که دیرپاید: کز عمر هزار سالهٔ نوح صد دولت دیرمان ببینم.خاقانی. || بقا و پایداری و بمعنای باقی و پایدار. (غیاث) (آنندراج).[ دِ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دلدوز بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار با ۱۵۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «دیرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر