معنی دیرخیز
(نف مرکب) که دیر از خواب برخیزد. مقابل زودخیز: اشیاخ اثاولة؛ پیران دیرخیز سست رو. (منتهی الارب). که دیر از جای خود بلند شود: دید هر کز خواب غفلت دیرخیزی کرد زود تیغ خون آلود بر بالین چو تیغ آفتاب. سوزنی. تبقمت الغنم؛ دیرخیز و گرانبار گردید گوسپند از باربچه های شکم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دیرخیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر