معنی دیرخواب
[ خوا / خا ] (نف مرکب) که دیر بخوابد. که شب زنده دار باشد: دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «دیرخواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر