معنی دید زدن
6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) برآورد کردن. تخمین کردن قیمت چیزی یا حاصل و وزن زراعت و جز آن را چنانکه مثلاً گویند میوه امساله را ده خروار دید زده اند حرز. خرص کردن. تخمین کردن چنانکه خرج بنایی که ساختن آن خواهند. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دید زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر