معنی دیده‌ور

معنی دیده‌ور

6 بازدید
[ دی دَ / دِ وَ ] (ص مرکب) صاحب دیده. با بینائی. مقابل کور. صاحب چشم. بصیر. بیننده. (یادداشت مؤلف). بینا. (شرفنامهٔ منیری). ابصار، دیده ور گردانیدن. (منتهی الارب): گردد ز چشم دیده وران ناپدید اندر میان سبزه به صحرا سوار.فرخی. دیده ور پل بزیر گام کند کور بر پشت پل مقام کند.سنایی. چشمها دیده ور ز دیدارش.سنایی. || (مجازاً) واقف به اسرار. (شرفنامهٔ منیری). مطلع. آگاه. صاحب بینش و مرد حقیقت بین. (انجمن آرا) (آنندراج). درک کنندهٔ امور. واقف به احوال. بصیر: استطلاع؛ دیده ور کردن خواستن. (المصادر زوزنی). اظهار؛ مطلع و دیده ور ساختن کسی را. (منتهی الارب): زین یپنلو هر که بازرگان تر است بر سَرَه و بر قلبها دیده ور است.مولوی. سنگ ریزه گر نبودی دیده ور چون گواهی دادی اندر مشت در.مولوی. اگر تو دیده وری نیک و بد ز حق بینی دو بینی از قبل چشم احول افتاده ست. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «دیده‌ور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید