معنی دیدنی کردن
7 بازدید
[ دی دَ کَ دَ ] (مص مرکب) دیدن کردن. بازدید. دید و وادید. دیدن. (از آنندراج): بشب جمعه کنم دیدنی دختر رز زآنکه میخانه نشین در شب آدینه بود. اختر یزدی.
کلمات همقافیه با «دیدنی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر