معنی دیدنی
9 بازدید
[ دی دَ ] (ص لیاقت) درخور دیدن. که لازم است دیدن آن. بسی درخور دیدن. (یادداشت مؤلف). قابل رؤیت. مرئی : ... و چون مهلت برسید و وقت فراز آمد هر آینه دیدنی باشد. (کلیله و دمنه). دیدنی شد همه نوری به ظلم درشکنید چاشنی همه صافی به کدر بازدهید.خاقانی. رؤیت حق ببر معتزلی دیدنی نیست ببین انکارش.خاقانی. مطلق از آنجا که پسندیدنی است دید خدا را و خدا دیدنی است.نظامی. چنان بیند آن دیدنی را که هست به دست آرد آن را که باید بدست.نظامی. || (حامص) در تداول بجای دیدن به کار رود و به معنی ملاقات و زیارت و دیدار دوستان و کسان. (یادداشت مؤلف). بدیدنی رفتن.
کلمات همقافیه با «دیدنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر