معنی دیباروی
5 بازدید
(ص مرکب) نیک منظر و خوبروی. (ناظم الاطباء). دیبارخ. دیباچهره : همی بروی تو ماند بهار دیباروی همی سلامت روی تو و بقای بهار.فرخی. پرنیان خویی و دیباروی و از بخت منست مارت از دیبا و خار از پرنیان انگیخته. خاقانی. کردمش صید خویش موی بموی گه به دیبا و گه بدیبا روی.نظامی. || (اِ) از اسمای محبوب است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «دیباروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر