معنی دیانت
13 بازدید
[ نَ ] (ع اِمص) مأخوذ از دیانة تازی، دینداری کردن. صداقت و راستی. خداترسی. عدالت و تقوی و پرهیزگاری و پارسائی و خوبی و نیکوئی. (ناظم الاطباء). دینداری : همه دیانت و دین جوی و نیک رائی کن که سوی خلد برین باشدت گذرنامه.شهید. بمرگ این محتشم شهامت و دیانت و کفایت و بزرگی بمرد. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۱). شغلها و سفارتهای با نام کرده است. [ بوطاهر تبانی ] و در هر یکی از آن مناصحت و دیانت وی ظاهر گشته. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۹). نگاه باید کرد تا احوال ایشان [ شاهان غزنوی ] بر چه جمله رفته است و میرود و در... عفت و دیانت. (تاریخ بیهقی). گر دیانت نیست آنچ آموخت پیغمبر بخلق آنچه خصمان داشتندش جز دیانت چیست پس. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۲۰۶). ای حیا را همچو عثمان در شجاعت چون علی ای دیانت را چو بوبکر ای عدالت را عمر. ازرقی. که در امضای احکام شرع از طریق دیانت و... امانت نگذرد. (کلیله و دمنه). چون قواعد دین... مهمل ماند دیانت و صیانت برخیزد. (سندبادنامه ص ۵). دیانت از در دیگر برون رود ناچار.سعدی. و ترا همچنین فضل است و دیانت و تقوی و امانت. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۲۳). چون نبود خویش را دیانت و تقوی قطع رحم بهتر از مودت قربی.سعدی. || فروتنی کردن. || راستی. درستی. || طاعت کردن. (یادداشت مؤلف). آیین خداپرستی.
کلمات همقافیه با «دیانت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر