معنی دیانة
7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) راستی نمودن. (منتهی الارب). راستی. (کشاف اصطلاحات الفنون). || دینداری کردن. (منتهی الارب). دینداری. (کشاف اصطلاحات الفنون). دیندار شدن. (تاج المصادر بیهقی). دیندار گشتن. پارسایی. (دهار).[ نَ ] (ع اِ) اسم است برای تمام آنچه که بدان خدا را عبادت کنند. (اقرب الموارد). || دین و مذهب. ج، دیانات. (از اقرب الموارد). || در اصطلاح فقهاء با کلمهٔ تنزه و آنچه مابین خالق و مخلوق باشد مترادف است مانند قضاء و حکم و شرع. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «دیانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر