معنی دکم
9 بازدید
[ دَ ] (ع مص) دست در سینه زده راندن کسی را، و سپوختن. (از منتهی الارب). راندن و دفع کردن کسی را: دکمه فی صدره؛ أی دفعه. (از اقرب الموارد). || کوفتن بعض را بر بعض. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکستن دهان یا بینی کسی را. || آرمیدن با زن. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).
کلمات همقافیه با «دکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر