معنی دژکامگی
7 بازدید
[ دُ مَ / مِ ] (حامص مرکب) غضب و خشم. خشمناکی. - دژکامگی کردن؛ نمودن غضب و بدخویی. خشم گرفتن : مکن دژکامگی با آن جوانمرد بپرور مهر آن را کو بپرورد. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «دژکامگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر