معنی دژکام
7 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب) بدکام. تلخ کام. اندوهناک. بی مراد. نومید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): یکی نامه نوشت از ویس دژکام به رامین نکوبخت نکونام.(ویس و رامین). || سهمناک و خشمگین. (برهان) (آنندراج). غضبناک و خشمناک. (ناظم الاطباء).[ دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) زاهد و پرهیزکار. (برهان) (آنندراج). پارسا. (ناظم الاطباء). || خواجه سرا. (برهان) (آنندراج). || پیر سال دیده. (ناظم الاطباء). دژکامه. و رجوع به دژکامه شود.
کلمات همقافیه با «دژکام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر