معنی دوپیکر

معنی دوپیکر

22 بازدید
[ دُ پَ / پِ کَ ] (ص مرکب) مزدوج. مثناة. (یادداشت مؤلف). || پرگاله. (شرفنامهٔ منیری). پاره و لخت. دوپاره : اگر دشمن تو دوپیکر شود سراپا ز تیغت دوپیکر شود. (مؤلف شرفنامهٔ منیری). || دوشاخه. دوپر. دوپره : به تیری دوپیکر شکار افکنی.نظامی.
[ دُ پَ / پِ کَ ] (اِخ) برج سوم از دوازده برج فلکی که به عربی آن را جوزا گویند و برج مذکور به صورت دو کودک برهنه است که پی همدیگر درآمده اند به همین جهت در عربی توأمان نیز گویند. (از غیاث) (از آنندراج). جسدین. توأمان. (یادداشت مؤلف). جوزا را گویند. (فرهنگ اوبهی). برج سوم از دوازده برج فلکی که جوزا نیز گویند و آن را خانهٔ عطارد دانند. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از شرفنامهٔ منیری). ایشان. [ خوارزمیان ] جوزا را در جملهٔ بروج به جای «توأمان» محسوب دارند و این جوزاء صورت جبار است و اهل خوارزم این برج را «اذویچگریک» گویند و معنای آن «ذوالصنمین» و این معنی مقتضای با «توأمان» است. (آثار الباقیة چ زاخائو، ص ۲۳۸ از ذیل برهان چ معین): چو پیدا شد آن چادر عاج گون خور از بخش دوپیکر آمد برون.فردوسی. همان تیر و کیوان برابر شده ست عطارد به برج دوپیکر شده ست.فردوسی. یکی تاج زرینش بر سر نهیم همان تخت او بر دوپیکر نهیم.فردوسی. به بالا ز سرو سهی برتر است چو خورشید تابان به دوپیکرست.فردوسی. بزرگ شهری و در شهر کاخهای بزرگ رسیده کنگرهٔ کاخها به دوپیکر.فرخی. چو سیمین زنخدان معشوق زهره چو رخشنده رخسارگانش دوپیکر.فرخی. شد اندر فلک تنگ جای ستاره ز بس گوی کانداختی بر دوپیکر.فرخی. یکی کاخ شاهانه اندر میانش سر کنگره بر کران دوپیکر.فرخی. سپهسالار ایران کز کمانش خورد تشویرها برج دوپیکر.عنصری. فلک چو چاه لاجورد و دلو او دوپیکر و مجره همچو نای او.منوچهری. دوپیکر چو تختی و اکلیل تاجی ز نثره نثاری و طرفه چو حملی.منوچهری. نماینده بر گنبد تیزپوی دوپیکر تو گویی چو زرینه گوی.اسدی. چو آن شیرپیکر علامت ببندد کند سجده بر آستانش دوپیکر.ناصرخسرو. همچو مه اندر کنارم آمد و ماندیم هر دو در آغوش یکدگر چو دوپیکر. مسعودسعد (دیوان ص ۲۶۰ چ یاسمی). کآن پیکر رخشنده تر از جرم دوپیکر حقا که دریغ است به خوی بد و پیکار. سنایی. باز دوپیکر و ترازو و دول از هوا یافت بهره بیش ممول.سنایی. یکی صورتی چون جهانی مهیا برآورده پیکر به فرق دوپیکر. عمعق بخارایی. چو سعد اکبر و اصغر که مهر و مه خجلند ازو یکی به حمل دیگری به دوپیکر. سوزنی. کرد به شیر علم خانهٔ خورشید دو گرچه به تمثال چتر قدر دوپیکر شکست. انوری. هزاران پیکر جنی و انسی ز نور پیکر او در دوپیکر.انوری. نه به فر تو در کمان برجیس نه به فر تو در دوپیکر تیر.انوری. نافهٔ آهو شده ست ناف زمین از صبا عقد دوپیکر شده ست پیکر باغ از هوا. خاقانی. تا تاجدار گشتم از دوستی دو کعبه چرخ یگانه دشمن، نعلم کند دوپیکر.خاقانی. پشت بنات نعش و دوپیکر سوار او ماه دگر سوار شده بر دوپیکرش.خاقانی. زلف ساقی کمند شب پیکر در گلوی دوپیکر اندازد.خاقانی. سزاوار عطارد شد دوپیکر تو خورشیدی ترا یک برج بهتر.نظامی. ز شاخ درخت آن چنان می درخشد چو پروین ز برج دوپیکر شکوفه. کمال الدین اسماعیل. خورشید فضل را دُرَج اوج از ارتفاع در برج بر دقایق شعر دوپیکرم. کمال الدین اسماعیل (دیوان ص ۱۳۶ چ بحرالعلومی). ماه است رویت یا ملک قند است لعلت یا نمک بنمای پیکر تا فلک مهر از دوپیکر برکند. سعدی. هست میان معرکه تیغ تو تیر آسمان زآنکه به هرکجا رسد منزل او دوپیکر است. بدر شاشی (از شرفنامه).

کلمات هم‌قافیه با «دوپیکر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید